تبليغاتX
آب بابا داد - شش انتخاب سریع
تجربه های نوشتن
 

1

از اوضاع حقیر اگر خواسته باشید با همان کثافت و بی تکلیفی قدیم می گذرد با این فرق که چند ساعت هم به بیکاری اداری اضافه شده است. بیخود و بی جهت روزها را به شب می رسانیم و شکر قادر بی همتا را به جای می آوریم. فصلها و سالها می آیند و می روند و اگرچه ما با آنها کاری نداریم مثل این است که آنها با ما خیلی کارها دارند.

 

سه شنبه 18 مهر 1329

صادق هدایت

 

 

2

من در جواب جدا اعتراض کردم. گفتم هیچ سند و تصدیقی ندارم و در مملکتی که دزد و مارگیر و آخوند شپشوی آن سالی چندین رأس دکتر به جامعه تحویل می دهند و درجه ی دانشگاهی در آن معنا ندارد افتخار می کنم که هیچ مدرکی ندارم.

 

یکشنبه 20 تیر 1327

صادق هدایت

 

 

3

دایی مهران، که به نحو خاصی نسبت به من احساس علاقه می کرد در کنارم بود. در اتوبوس در تمام مدت در کنارم نشسته بود و دست های مرا در دست می فشرد. زن و دو بچه داشت، ولی با من چون دختری جوان رفتار می کرد.

 

جنسیت گمشده

فرخنده آقائی

نشر البرز

چاپ تهران، 1379

 

 

4

این تویی

که همراه من آمده ای

 لبهای شیک قلوه ای داری

 

بغلم کن

 

جوری بغل نکن که شاخ درختم من انگار و تو آغوش نازکی داری

 

جوری بغلم کن که انگار نازکم من و چسبانده ای به سینه ات سینه ام را لالایی می خوانی خوابم کنی که همینجور روی سینه ات باشم

 

وزیر کار نمی آید

ساقی قهرمان

زمستان 2004

 

 

5

چند روز بعد به طرف شیراز که بیشتر خاطرات دوران کودکی و نوجوانی ام از آنجا بود پرواز کردم. اما شیراز دیگر شاد و زیبا و بی خیال نبود. دلم برای دیدن خیابان ها و آشنایان قدیم پر می زد، اما سراغ هر که را از مادرم می گرفتم یا از شیراز کوچ کرده بود یا مرده بود، و یا آدرسش را گم کرده بودند.

 

داستان فرخ لقا

کتاب کلارا و من

مجموعه داستان های مهرنوش مزارعی

 

 

6

جامی به شاهد بازی معروف بود و کمال الدین حسین گازرگاهی شان سرود برخی غزلیات او را بیان کرده است. ابیاتی از چند غزل او که مسلما در باب معشوق مذکر است:

مه ترکی زبان من نداند فارسی چندان            

چو گویم بوسه ده مشکل نهد بر فارسی دندان

بتان فرزند و جامی نیست جز یعقوب غمدیده

که معشوف جمال یوسف است از جمله فرزندان

 

شاهدبازی در ادبیات فارسی

دکتر سیروس شمیسا

تهران 1381

 

*  جمعه 1386/04/29 ساعت  11:1   |