|
تجربه های نوشتن
|
دستان زبرم که
سینه ی نرم و پر مویش را چنان
چنان می نوازد که خون
خون دیواره ی رگ را
چشمانم که می گردد می چرخد می رود
می چرد میان چین و چروک های بازو
می ماند میان کشاله ی گردن
می لیسد رگ های نازک گوش
می بوید زبانی که لغزیده بیرون
داغ است برق نگاه چشمان سیاه
سرد است عرق هق هق افتاده ی تن
می سوزد
انگشتان باریک و دراز می رود تا حلق م را بخاراند
لبان سرخ می آید تا تب دار کند تن را
مرده ام سردم بی روح
زنده می کند گرم عاشق
موی ساق سفتش لم داده بر پشتی نرم
آتشم می زند
بیا بیا
شاید بیاید
شاید
دهم ژوئن 2007
سیاوش گفت که یک "که" در آخر خط اول اضافه کنم تا خط اول و سوم دنباله ی هم شوند : دستان زبرم (که)
همچنین یک "که" در خط پنجم بگذارم : چشمانم (که) می گردد می چرخد می رود
در خط هفدم از موی ساق شروع کنم: "ساق سفت و پرمویش لم داده بر پشتی نرم" بشود موی ساق سفتش لم داده بر پشتی نرم
عبدالرضا گفت "آتش می زند جان را" به "آتش می زند" تغییر دهم
ماه گل گفت که "می سوزد، آتش می زند تب را" را به "می سوزد" تغییر دهم
ساقی گفت "می بوید زبان داغ بیرون آمده" را به "می بوید زبانی که لغزیده بیرون" تغییر دهم چون در حالت اول تصویری زیبا نمی سازد
ساقی گفت "سینه های نرم" را در خط دوم به "سینه ی نرم" تغییر دهم
شما چه می گوئید؟